شیشه ای

یوسف من خواهد آمد
نویسنده : سعید وحدانی - ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۸

چند وقتیه جمعه شبها ساعت ده که می شه همه چهار چشمی میخ جعبه ی جادویی می شیم که سریال یوسف پیامبر پخش می شه. اوائل یادمه خیلی ها منتظر بودند که زلیخا رو ببینند، صداشو بشنوند و حتی لباس پوشیدنش رو نگاه کنند اما، اما از وقتی زلیخا پیر شد، از وقتی زلیخا کور و نابینا شد دیگه خیلیها دوست ندارند اونو ببینندو یا حتی حوصله شنیدن حرفاش رو ندارند البته بعضیها دلشون به حال زلیخا می سوزه و منتظرن تا یوسف زودتر سراغش رو بگیره و درد و رنجاش تموم بشه اما من دلم به حال زلیخا نمی سوزه دلم به حال خودم می سوزه و به زلیخا حسودیم می شه، هر وقت زلیخا رو می بینم به این فکر می کنم که تاریخ گذشته الگوهایی را برای ما حفظ کرده که یادمون نره باید چه جوری باشیم، عشق زلیخا ـ جدای از اون هوس ناپاک اولیه اش ـ یه الگو برای منه، برای تو و برای هر کسی که ادعا می کنه عاشق امام زمانه، زلیخا نشون داد که یه منتظر واقعیه برای پیامبر عصرش، همون وقتی که گفت: اگه یوسف می تونه ببخشه چرا من که عاشق یوسفم نتونم ببخشم،عاشق باید رنگ و بوی معشوق به خودش بگیره، زلیخا می گفت:زیبایی و لباس و قصر و پول و ... به چه کارم میاد وقتی که یوسف نیست، زلیخا توی همون میعادگاه همیشگی که منتظر یوسف بود وقتی همه می گفتند یوسف نمیاد فریاد می زد: یوسف من میاد من بوی یوسف رو حس می کنم . وقتی به زلیخا گفتند: تو کوری و نمی تونی یوسف رو ببینی، گفت: دیدن یوسف چشم سر نمی خواد من یوسف رو با چشم دلم می بینم مثل خیلی از بزرگای ما که می گفتند اگه امام زمان از توی کوچه ی ما رد بشه صدای پاش رو می شنویم و می شناسیم، زلیخا می گفت: انتظار به زندگی من معنی میده چرا شما می خواین امید رو از من بگیرید، اون می گفت: انتظار هدف زندگی منه می خوام منتظر یوسف بمونم، زلیخا می گفت: ... زلیخا فقط حرف نمی زد، زلیخا عمل می کرد، زلیخا واقعا منتظر و عاشق پیامبر زمانش بود؛ کاری که خیلی از ما از اون عاجزیم.

من که هر وقت یوسف رو می بینم به یاد امام زمانم می افتم اما وقتی زلیخا رو می بینم از خودم خجالت می کشم که اسم منتظر رو یدک می کشم، شما چی؟


comment نظرات ()