شیشه ای

کاریکلماتور
نویسنده : سعید وحدانی - ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ دی ۱۳۸۸

عاشق ِ هم نوازی ارکستر هستم.

گرگ و میش، خون بارترین طلوع است.

دور اندیش، گاهی نزدیک را گم می کند.

نبضم عاشق ِ ترانه ی «دل ای دل» است.

دادگاه «تجدید» نظر، «شهریور» برگزار شد.

معلم ریاضی با حواس «جمع» درس می داد.

برای تخریب آدم ها، از بالاخانه آغاز می کنند.

گرگ، رفیق گرمابه و گلستان چوپان دروغگو شد.

پرنده، به فکر استخدام در نیروی هوایی افتاد.

آدم بی کله، با گذشت زمان کله گنده ‎شد.

بیداری، زنگِ تفریح خوش خواب است.

بی دست، با کسی هم دست نشد.

آب گرفتگی، سبب اصلی طغیان بود.

رویای فرهاد، دیابتی ترین رویا است.

نشئه ترین فنر، «فنر لول» است.


comment نظرات ()