شیشه ای

از اَصحاب کهف و الرقیم چه می دانید؟
نویسنده : سعید وحدانی - ساعت ٦:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩٠

خداوند از جوانان مؤمنی یاد می کند که آنان را به مدت 309 سال به خوابى عمیق فرو برد و جایگاه امنى برایشان فراهم ساخت: « أمْ حَسِبْتَ أنّ أصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرّقیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَبًا إِذْ أوَی الْفِتْیَةُ إِلَی الْکَهْفِ فَقالُوا رَبّنا آتِنا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً وَ هَیِّی لَنا مِنْ أمْرِنا رَشَدًا فَضَرَبْنا عَلَی آذانِهِمْ فِی الْکَهْفِ سِنینَ عَدَدًا ...» (1) .

داستان اصحاب کهف، از معدود داستان هایى است که بر خلاف بسیارى از داستان هاى دیگرِ قرآن، در منابع یهودى به دلایلى از آن یاد نشده، امّا در منابع مسیحى ذکر شده است. ساختار داستان در منابع مسیحى همگونى خاصى با نقل هاى اسلامى دارد و به « هفت خفتگان » و « هفت ‌خفتگان شهر اِفِسوس » معروف است.»(2)


اصحاب کهف در منابع مسیحی

داستان اصحاب کهف در منابع مسیحی این گونه وارد شده است: هنگامى که مسیحیان گرفتار ستمگری هاى امپراتور دیکیوس بودند ، 7 تن از جوانان اشراف زاده شهر « افسوس » در غار وسیع و عمیقى در کوهى ، در کنار شهر پنهان شدند . امپراتور ستمگر براى نابودى جوانان، فرمان داد دهانه غار را با ساختن تپه مستحکمى از سنگ هاى بزرگ و ضخیم ببندند . در این حال ، جوانان به خوابى عمیق فرو رفتند ، این خواب به ‌گونه ‌اى معجزه آسا 187 سال به طول انجامید، بدون آنکه در این مدت به قواى حیاتى ایشان آسیبى برسد . پس از این مدت، بردگان « ادولیوس » که وارث کوه مزبور بود ، براى احداث ساختمان مجلل روستایى در آن محل ، آن سنگهاى ضخیم را برداشتند . با برداشتن سنگ ها ، اشعه آفتاب به درون غار نفوذ کرد و عامل بیدار شدن جوانان خفته در غار گردید . آنان که مى ‌پنداشتند ساعاتى اندک در خواب بوده ‌اند، احساس گرسنگى کردند ؛ از این ‌رو بر آن شدند که یکى از آنان به ‌طور مخفیانه و ناشناس به شهر بازگردد و غذایى فراهم آورد . آنان « جامبلیکوس » را براى این کار برگزیدند ، امّا این جوان ـ ‌اگر روا باشد که پس از این خوابِ دراز مدت ، نام « جوان » بر وى اطلاق کنیم ‌ـ نتوانست منظره شهر بومى خود را که پیش‌تر با آن آشنا بود ، باز شناسد .

هراس او هنگامى فزونى یافت که صلیب بزرگى را بر دروازه بزرگ شهر اِفِسوس مشاهده کرد . لباس شگفت ‌آور و منفرد و لهجه قدیمى و متروک او نانوا را متحیر و سراسیمه کرد . هنگامى که جامبلیکوس پول قدیمى رایج در دوران امپراتور دیکیوس را به نانوا داد، نانوا پنداشت که این جوان به گنجى دست ‌یافته است؛ از این ‌رو وى را نزد قاضى برد و در آنجا با تبادل پرسش و پاسخ هایى، داستان حیرت ‌انگیز و دراز مدت نزدیک به دو قرن آنان در غار روشن شد . در پى این رخداد،  اسقف شهر اِفِسوس، کاهنان، حاکمان و مردم شهر و حتى خود امپراتور « شیودوسیوس » براى مشاهده غار مورد نظر شتافتند . پس از آنکه 7 جوان ، خود را به حاضران رسانیدند و ماجراى خود را براى ایشان بازگو کردند ، مرگ آنان فرا رسید و با کمال آرامش از دنیا رفتند .(3)

قرآن مجید هیچ‌ گونه تصریحى درباره شمار اصحاب کهف ندارد و تنها بیان مى‌کند که مردم در عدد اصحاب کهف اختلاف نظر داشته ‌اند؛ برخى ایشان را با سگ همراهشان 4 تن و برخى 6 تن و برخى 8 تن دانسته ‌اند

پادشاه دوران اصحاب کهف که بود ؟

در مورد پادشاه دوران اصحاب کهف اختلاف نظر است، امّا بیشتر مورخان پادشاه ظالمى را که اصحاب کهف از ستم وى به غار پناه برده ‌اند، « دقیانوس » دانسته ‌اند؛ یعنى پادشاه و امپراتور روم که در تاریخ با نام « دکیوس » یا « دیکیانوس » شناخته مى ‌شود و بین سال هاى 249‌ـ‌251  میلادى حکومت داشته است . پادشاه صالحى را نیز که اصحاب کهف در دوران وى از خواب برخاستند، « تیذوسیوس دوم » دانسته ‌اند و بین سال هاى 408‌ـ‌450 میلادى حکومت کرده است. (4)

شمار اصحاب کهف، چنان که از عنوان داستان در منابع مسیحى، یعنى « هفت خفتگان » پیداست، 7 نفر است. برخى نیز آنان را 5 تن و برخى نیز 13 تن نقل کرده ‌اند .(5) نام هاى اصحاب کهف ، طبیعتاً، نام هایى یونانى است ؛ زیرا اِفِسوس ، از شهرهاى یونان است. این نام ها بر اساس منابع مسیحی عبارت است از: مکسملینا، یلمیخا، دیمومدس (دیموس)، امبلیکوس، مرطونس، بیرونس، کشطونس.(6)

 

اصحاب کهف در لسان قرآن

قرآن مجید هیچ‌ گونه تصریحى درباره شمار اصحاب کهف ندارد و تنها بیان مى‌کند که مردم در عدد اصحاب کهف اختلاف نظر داشته ‌اند؛ برخى ایشان را با سگ همراهشان 4 تن و برخى 6 تن و برخى 8 تن دانسته ‌اند: « سَیَقُولُونَ ثَلاثَةٌ رابِعُهُمْ کَلْبُهُمْ وَ یَقُولُونَ خَمْسَةٌ سادِسُهُمْ کَلْبُهُمْ رَجْمًا بِالْغَیْبِ وَ یَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَ ثامِنُهُمْ کَلْبُهُمْ قُلْ رَبّی أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ ما یَعْلَمُهُمْ إِلاّ قَلیلٌ فَلا تُمارِ فیهِمْ إِلاّ مِراءً ظاهِرًا وَ لا تَسْتَفْتِ فیهِمْ مِنْهُمْ أَحَدًا ».(7)

غار اصحاب کهف در کجا بود ؟

اصحاب کهف

درباره مکان غار اصحاب کهف نیز دیدگاه هاى متفاوتى وجود دارد:

1.‌ برخی معتقدند حادثه مزبور در شهر« اِفِسوس » واقع شده و غار مزبور نیز در همان جا قرار دارد و افسوس  یا افسیس، از شهرهاى معروف آسیاى صغیر (ترکیه کنونى و قسمتى از روم شرقى قدیم) است. ویرانه ‌هاى این شهر هم اکنون در 73 کیلومترى شهرِ « ازمیر » ترکیه به چشم مى ‌خورد و در کنار قریه « ایاصولوک » و در کوه « ینایرداغ » هم اکنون غارى بسیار وسیع دیده مى ‌شود که فاصله چندانى با افسوس ندارد و آثار صدها قبر در آن وجود دارد . ورودى این غار در سمت شمال شرقى بوده و هیچ اثرى از مسجد ، صومعه یا کنیسه در آن به چشم نمى ‌خورد. به عقیده بسیارى، غار مورد اشاره در داستان، همین غار است.(8)

2. برخی دیگر معتقدند غار مزبور در نزدیکى پایتخت اردن، یعنى شهر عمان و در نزدیکى روستاى « رجیب » واقع است. بر بالاى این غار صومعه ‌اى دیده مى ‌شود که بر اساس پاره ‌اى از قراین ، مربوط به قرن پنجم میلادى است و پس از آنکه مسلمانان آنجا را فتح ‌کردند ، به مسجد تبدیل شد. اطراف این غار از دو سمت شرقى و غربى باز است و آفتاب بر آن مى‌تابد و ورودى غار در سمت جنوب قرار دارد و در داخل غار 7 یا 8 قبر به چشم مى ‌خورد. در سال 1963 میلادى هیئتى اکتشافى از اردن با حفّارى، به کشف این غار متروک نایل شد.(9)

3. برخی دیگر می گویند غار اصحاب کهف، در بتراء از شهرهاى فلسطین است.(10)برخی نیز معتقدند در کوه « قاسیون » نزدیک دمشق سوریه واقع است.(11) بعضی دیگر هم می گویند در شبه جزیره اسکاندیناوى، در اروپاى شمالى قرار دارد.(12) عده ای هم معتقدند در نزدیکى شهر نخجوان در کشور قفقاز واقع است.(13)

علامه طباطبایى بنا به دلایلى دیدگاه اول را، به‌ رغم شهرتش، مردود مى ‌داند. علامه معتقد است از آیه 17 این سوره چنین بر می آید که نور خورشید به هنگام طلوع بر سمت راست غار و هنگام غروب بر سمت چپ آن مى ‌تابیده است؛ بنابراین باید ورودى غار در سمت جنوب باشد، در حالى‌که دَرِ ورودى غار موجود در شهر اِفِسوس به سمت شمال شرقى است.

مضمون آیه 21 این سوره حاکی از این است که در آن غار یا پیرامون آن، مسجد و عبادتگاهى بنا کردند، درحالى‌که در غار اِفِسوس اثرى از مسجد یا صومعه یا عبادتگاه دیگر به چشم نمى‌خورد. البته در سه کیلومترى آن کنیسه ‌اى وجود دارد که به هیچ وجه با غار مزبور ارتباطى ندارد؛ بنابراین از میان چند دیدگاه یاد شده، دیدگاه دوم با ویژگی هاى ذکر شده در آیات قرآن سازگار است و برخى روایات نیز آن را تأیید ‌مى‌ کند.(14)

 

پی نوشت ها :

1. کهف: 26-9.

2. دائرة المعارف قرآن کریم، ج3، ذیل کلمه اصحاب.

3. همان.

4. الحکیم، توفیق، اهل الکهف، ص‌89‌ـ‌90.

5. همان، ص88.

6. همان.

7. کهف: 22.

8. نمونه، ج‌12، ص400‌ـ‌401.

9. المیزان، ج13، ص297 و نمونه، ج12، ص‌401.

10. همان.

11. همان.

12. همان، ص‌299.

13. همان.

14. همان.


comment نظرات ()