شیشه ای

مدیریت بحران !
نویسنده : سعید وحدانی - ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ آبان ۱۳٩٠

راننده پیر کامیونی در رستوران محقر کنار جاده مشغول خوردن نهارش بود که سه جوان شرور با کاپشن های چرمی مشکی موتور سیکلت های خود را پارک کرده وارد شدند.

آنها در همان بدو ورود شروع به تمسخر ودست انداختن راننده کامیون کردند.اما او هیچ واکنشی از خود نشان نداد.یکی از آن جوانان غذای پیر مرد را از جلویش برداشت وبه وسط رستوران پرت کرد.دیگری صندلی اورا از زیرش کشید واورا نقش بر زمین کرد

پیر مرد باشکیبایی از روی زمین برخاست وبدون هیچ اعتراضی صورتحساب خود راپرداخت واز رستوران خارج شد.

یکی از آن جوانان از این که نتوانسته بود پای پیرمرد را به یک دعوا ومشاجره بکشد از فرط ناراحتی به پیشخدمت رستوران گفت:

"اون یارو اصلن مرد نبود و غیرت نداشت وگرنه عکس العملی از خودش نشون می داد. درسته؟"

پیشخدمت در حالی که از پنجره به بیرون را نگاه می کردجواب داد:

"نمی دونم .اون بابا فقط یک راننده کامیون بود. همین. الآن هم سه موتور سیکلت رو زیر چرخهای کامیونش له کرد ورفت !!!"

@@@


comment نظرات ()