کاریکلماتور

عاشق ِ هم نوازی ارکستر هستم.

گرگ و میش، خون بارترین طلوع است.

دور اندیش، گاهی نزدیک را گم می کند.

نبضم عاشق ِ ترانه ی «دل ای دل» است.

دادگاه «تجدید» نظر، «شهریور» برگزار شد.

معلم ریاضی با حواس «جمع» درس می داد.

برای تخریب آدم ها، از بالاخانه آغاز می کنند.

گرگ، رفیق گرمابه و گلستان چوپان دروغگو شد.

پرنده، به فکر استخدام در نیروی هوایی افتاد.

آدم بی کله، با گذشت زمان کله گنده ‎شد.

بیداری، زنگِ تفریح خوش خواب است.

بی دست، با کسی هم دست نشد.

آب گرفتگی، سبب اصلی طغیان بود.

رویای فرهاد، دیابتی ترین رویا است.

نشئه ترین فنر، «فنر لول» است.

/ 1 نظر / 6 بازدید
نسترن

کاری کلمه ماتور X = کاریکلماتور